از قرن هفدهم به بعد در غرب، نهضتی در زمینه مسائل اجتماعی و در قالب «حقوق بشر» پدید آمد، كه در آن نویسندگان و متفكران غرب افكار خویش را در قالب دفاع از حقوق طبیعی و فطری بشر با دو محور «آزادی» و «تساوی» حقوق زن و مرد مطرح كردند و حتی مدعی شدند كه بدون تأمین آزادی زن و تساوی حقوق او ، سخن راندن از آزادی و حقوق بشر بی معنی است. آنها كلید تمام مشكلات اجتماعی و خانوادگی زنان را در حل این مسئله دانستند. اما این سخنان به ظاهر فریبنده و پوچ در راستای اهداف مادی و استثماری جامعه غرب است نه احقاق حقوق واقعی زن.
حقیقت این است كه در فلسفه غرب سالهاست كه انسان از ارزش و اعتبار افتاده است. سخنانی كه در گذشته درباره انسان و مقام ممتاز وی گفته می شد و ریشه همه آنها در مشرق زمین بود، امروز در اغلب سیستم های فلسفه غربی مورد تمسخر و تحقیر قرار می گیرد. انسان از نظر غربی تا حدود یك ماشین تنزل كرده است و روح و اصالت آن مورد انكار واقع شده است. اعتقاد به علت غایی و هدف داشتن طبیعت، یك عقیده ارتجاعی تلقی می گردد.
نكته مهمی كه بی توجهی به آن سبب شد تا نه تنها مشكلات زنان حل نشود، بلكه سختی ها و بیچارگی های مضاعفی بر زن تحمیل شود، مربوط به حقیقت تساوی و آزادی افراد بشر است از جهت بشر بودن، نه زن یا مرد بودن، زیرا زن و مرد مساوی هستند از آن جهت كه انسانند اما از جهت طبیعت، آفرینشی متفاوت با یكدیگر دارند كه این آفرینش متفاوت، خصوصیات، روحیات، توانایی ها و نیازهای متفاوتی را اقتضا می كند.
این مسئله به قدری روشن است كه نمی توان بی توجهی به آن را به حساب غفلت گذاشت ، بلكه عواملی در كار بود كه می خواست از شعار آزادی و تساوی حقوق زن و مرد به سود خود بهره برد. همان طور كه در جامعه امروز غرب می بینیم این شعار سبب بیرون كشیده شدن زن از خانواده و تبدیل شدن به ابزاری برای بهره وری اقتصادی نظام سرمایه داری شده؛ در واقع سردادن شعار تساوی حقوق زن و مرد بدون توجه به طبیعت و فطرت متفاوت او زهری در جام زرین بود كه باعث استثمار زن و نادیده گرفتن حقوق طبیعی و ابتدایی او شد.


الف) اسلام احیاكننده حقوق زن
«قرآن به اتفاق دوست و دشمن، احیاكننده حقوق زن است. مخالفان لااقل این اندازه اعتراف دارند كه قرآن در عصر نزولش گام های بلندی به سود زن و حقوق انسانی او برداشت. ولی قرآن هرگز به نام احیای زن به عنوان «انسان» و شریك مرد در انسانیت و حقوق انسانی، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشی نسپرد و زن را همان گونه دید كه در طبیعت هست. از این رو هماهنگی كامل میان فرمان های قرآن و فرمان های طبیعت برقرار است؛ در واقع زن در قرآن همان زن در طبیعت است!»
این مسئله درخور توجه است كه اسلام علاوه بر در نظر گرفتن طبیعت متفاوت زن و مرد از یكدیگر و با قائل بودن به تساوی در انسانیت؛ عنایت ویژه ای به زن داشته است. حضرت امیرالمومنان علی (ع) در وصف زن، خطاب به امام حسن مجتبی(ع) می فرمایند: «فان المراه ریحانه و لیت بقهرمانه»
مطلب مهمی كه بیش از هرگونه حقوق و مزایای اجتماعی ارزشمند است و جزو تفاوت های اساسی نگاه اسلام و غرب به زن به شمار می آ ید ، محوریت زن در پرورش نسل آینده و جامعه ساز بودن آن است؛ مسئله ای كه غرب با نادیده گرفتن آن روز به روز بیشتر به سمت انحطاط و نابودی پیش می رود.
در واقع آنها ارزش زن را در كارهای اجرایی و مسئولیت های بیرون از خانه می دانند. با اینكه در اسلام انجام بسیاری از كارهای اجرایی جایز است اما این امور به خودی خود مقام و ارزش به شمار نمی آید و تنها آنچه كه مایه تقرب می شود را تعبد می داند.

ب) غرب و پایمال كردن حقوق طبیعی زن
غرب با شعارهای فریبنده فمینیستی و در قالب تساوی حقوق زن و مرد، بزرگترین ظلم و خیانت را در حق زن روا داشته است. اتفاق مهمی كه از این شعارها برمی آید این است كه مقام و ارزش والای زن بودن و مادر بودن به دست فراموشی سپرده شده و مدیریت خانواده و تربیت انسان ها و به تبع آن جامعه به نابودی كشیده می شود. در واقع نادیده گرفتن نقش واقعی زن مسئله ای است كه غرب را روز به روز به نابودی نزدیك تر می كند. مسئله جدی تر اینجاست كه صدای این شعار به كشورهای اسلامی هم رسیده اما با هوشیاری، نه تنها نباید به این شعارها گوش فرا دهیم بلكه باید با تكیه بر آموزه های اسلامی و با الگو گرفتن از بانوی دو عالم و سرور زنان جهان فاطمه زهرا(س) الگوی واقعی زن و مقام و جایگاه حقیقی او را به كشورهای دیگر بشناسانیم.

حقیقت این است كه باید در همه مسائل حقوقی، اعم از حقوق خانواده، حقوق جامعه، به جای مردسالاری یا زن سالاری، والی و ولی سالاری یا نظایر آن، عنوان حق مداری و حق سالاری مطرح شود تا هیچ خیال خام ربوبیت را چه در محل زندگی و كار و چه در حوزه های كوچك و بزرگ در سر نپروراند و هرگز معارف حقوقی اسلام را كه در مدار حق فطری تدوین شده است و دست غیر معصوم آن را لمس نكرده و فكر غیرطاهر آن را به ارمغان نیاورده است، با امیال عده ای كه همه ارزش ها را در قدرت ظاهری می دانند و همان را معیار تفاوت یا تساوی انسانها می نگرند، مشوب نسازند.

بخش اول : آزادي زن از ديدگاه اسلام

زن در تاريخ:
تاريخ زندگى زن‏ها در بعد مظلوميت ، سه دوره مشخص را طى كرده است؛ البته ادوار فرعى نيز دارد ، ولى سه حالت مشخص در زندگى خانم‏ها ديده مى‏شود كه جامعه‏شناسان و مورخان روى آنها بيش‏تر تكيه كرده‏اند. بدترين دوره‏اش ، زمان‏هايى است كه در ميان ملل وحشى و غير متمدن بود ؛ كه از لحاظ زمانى يكه دوره مشخص نيست و ممكن است تا اين اواخر هم در بعضى از نقاط جهان چنين حالتى وجود داشته و شايد الان هم در گوشه‏اى از جهان باشد، اما به اين جهت يك دوره حساب مى‏شود كه زن بعنوان شى‏ء و كالا، يعنى قبل از حيوان ، مطرح است و ارزش زن براى اين‏گونه جوامع در حكم يك كالاست. زن ،كالاى سرگردان و سرمايه بازرگانان و در بازار داد و ستد، وسيله نيل به هدف پست زور مردان است. بدين جهت عدّه‏اى كه تعصب داشته، دختران را زنده به گور مى‏كردند كه سبب ننگ آنها نشود . در معابد كليساها، زن آبستن را زنده سر مى‏بريدند و خونش را به قربانگاه مى‏پاشيدند و سرش را تقديم به پيشگاه معبودِ ساخته و پرداخته خود تقديم مى‏داشتند. براى فراوانى آب، دوشيزگان را مرتب به زيور مى‏آراستند و در رودخانه غرق مى‏كردند. در جنگ ، زن جزء غارت و غنيمت بود . اقوام وحشى ، زنان هم را مى‏دزديدند.
دوره‏اى كه يك مقدار وضع خانم‏ها بهتر مى‏شود، دوره‏اى است كه زن در حد حيوان و به عنوان يك موجود زنده، البته با ارزش در حد حيوانات ، مورد توجه بوده است در قديم ،مردان جز جمالِ ظاهرى زن را نمى‏ديدند و نمى‏خواستند به خصايص فطرى و معنوى زن توجه داشته باشند يا غافل از اين بودند. كه زن مى‏تواند بزرگ‏ترين مربى انسانى باشد. دوره‏هاى ما قبل تاريخ ،از لحاظ وضع زندگانى انسان و اصول زناشويى هنوز مورد تحقيق و بررسى كامل واقع نشده است آن چه مى‏توان از رسوم قبايل وحشى كه در حال حاضر در نقاط دور افتاده و محافل آفريقا و آمريكا و به دست آورد، اين است كه ازدواج در آغاز به قهر و غلبه صورت مى‏گرفته و اين روش مانند شكار براى لذت بخشى بوده است. زنها نيز خود اين سنت را پسنديدند صياد را به دنبال خود مى‏كشانيدند و از راه شهوات نفسانى، راه را براى غلبه مردان باز كرده، و خود را در دام و چنگال آنان مى‏انداختند. دختران و زنانى كه نصيب شكارچيان نمى‏شدند و مورد دستبرد واقع نمى‏شدند، ارزش نداشتند.
در دوره ديگرى زن ، يك انسان مهجور و تحت قيموميت و ولايت مرد است كه استقلال انسانيش را به كلى از دست مى‏دهد و به عنوان يك انسان ، فاقد اختيارات در جامعه ، زندگى مى‏كند.
اين سه مرحله، سه حالت و سه دوره از زندگى زن جزء بدترين دوران‏هاست.

شخصيت و مقام زن در اسلام:
اسلام ، اولين مكتبى است كه زن را به عنوان مسئله مهم زندگى و متمّم حيات انسانى در مسائل اجتماعى و اخلاقى و قانونى خود جا داده است. درست در همان موقعى كه دنيا در آتش جهل و ستم مى‏سوخت، و جوامع مختلف بشرى گرفتار انحرافهاى گوناگون بوده‏اند، گروهى از افراد زن را معبود خويش و جمعى از او را حيوانى مى‏پنداشتند و هر گونه تعدى را بر او روا مى‏داشتند؛ پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم براى خاتمه بخشودن به انحراف‏ها، كجى‏ها و كجروى‏ها، پندارهاى غلط، تجاوزات از جانب خداوند متعال مبعوث، و خط بطلان بر روى غلط‏هاى بشرى كشيد و همه راه‏هاى فضيلت و رستگارى را به او نشان داد . خداوند ج ، حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را در روزگارى مبعوث نمود كه جهان بشريت دستخوش تيرگى‏ها و سقوط بود، و در درياى حيرت و سرگردانى دست و پا مى‏زد؛
در چنين زمانى بود كه ظهور اسلام بسان باران نيروبخش بهار ، زمين عبوس بشريت را خرم و شاداب ساخت، و يوغ‏ها و زنجيرها را از گردن‏ها و دست و پا برداشت و تجاوزات و خرافات را چون دزدان صبح شده رسوا گردانيدند و عقل‏ها و استعدادها و تفكرات زندانى شده، باشكوهى خاص از زندان آزاد كرد و طومار جاهليت را دريد و اين حقيقت را به دنياى بشرى اعلام داشت كه زن و مرد، از نظر دارا بودن روح كامل انسانى و روح باقى براى حشر و نشر در قيامت، مساوى هستند، و هر دو، به كردارهاى زشت و زيباى خود كيفر يا پاداش داده مى‏شوند و به همان نيت كه مردان جزئى از پيكر جامعه انسانى محسوب مى‏شوند زنان نيز چنين هستند.
خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد: «يا ايها الناس اتقو ربّكم الذى خلقكم من نفسٍ واحدةٍ و خلق منها زوجها و بَثَّ منهما رجالاً كثيراً و نساءً و اتقواللّه‏ الذى تساءلون به و الارحام ان اللّه‏ كان عليكم رقيبا.

اى مردم از پرودگارتان بپرهيزيد؛ همان كسى كه همه شما را از يك انسان آفريد، و همسر او را از جنس او خلق كرد، و از آن دو مردان و زنان فراوانى منتشر ساخت و از خدايى بپرهيزيد كه هنگامى كه چيزى از يكديگر مى‏خواهيد، نام او را مى‏بريد و از قطع رابطه با خويشاوندان خود پرهيز كنيد، زيرا خداوند مراقب شماست.
هيچ‏يك از آيات قرآن كريم كه مردم را دعوت به تدبير و تعقل در نظام آفرينش مى‏كند، مخصوص بر مردان نيست، بلكه زنان و مردان به طور برابر مخاطب قرار داده است. بررسى آيات قرآن كريم نشان مى‏دهد زن و مرد از نظر آفرينش، هيچ تفاوتى با يكديگر ندارند و همه انسان‏ها از هر صف خواه زن و خواه مرد از يك ذات و گوهر خلق شده‏اند:

يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

اى مردم، ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ها و قبيله‏ها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. گرامى‏ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است.
شكى نيست كه اسلام ، احترام ويژه‏اى براى زنان قائل است. زيرا اگر آيات قرآن را مورد بررسى قرار دهيم، به مقام و منزلت زن در اسلام پى خواهيم برد . مقام زنان در اسلام چنان است كه در قرآن مجيد ، سومين سوره مفصل ، به نام آنان (النساء) ناميده شده است، و در ده سوره ديگر از قرآن مجيد مسائلى مربوط به حقوق و منزلت زنان هست، و همه جا در خطابات عام قرآن، زنان مورد خطابند و غير از اين مورد، از بسيارى از مفاهيم قرآن مى‏توان مطالبى درباره حقوق و منزلت زنان استنباط نمود. قرآن مجيد اين اتهام دروغ و مغرضانه را، كه اسلام براى زن ارزشى قائل نيست، به كلى منتفى مى‏سازد. پيش از اسلام ، هيچ قانونى از قوانين اجتماعات متمدن و بزرگ، درباره ارزش واقعى زن، و اثر وجودى او، و حفظ كرامات و حقوق او تفصيلات فلسفى و روانى و مواد قانونى وجود ندارد.
مقام و منزلت زنان در فرهنگ اسلامى بر همگان آشكار است. دفاع از حقوق زنان، اعطاى مقام كوثر به دخت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، سخن از زنان و مردان نيكوكار در سرتاسر قرآن و اعطاى حق رأى به زن نمايانگر اهميت تقريبا مساوى زنان و مردان در اين فرهنگ مى‏باشد.  اسلام ، زن را به عنوان عنصر مؤثر جامعه پذيرفته و او را در امر مهم و سرنوشت‏ساز بيعت شريك ساخته است؛ اسلام وقتى از زن بيعت گرفت، در حقيقت به او اعلام كرد . كه تو يكى از خشت‏هاى بناى اسلامى و بايد سهم خود را در استوارى و نگهدارى اين بنيان ايفا كنى همچنين شركت زنان در جنگ‏ها در صدر اسلام، نشان دهنده مشاركت زنان آن عصر در امور سياسى است. دو بانوى نمونه اسلام، حضرت فاطمه عليهاالسلام و حضرت زينب كبرى عليهاالسلام نمونه‏اى از زنانى هستند كه نسبت به سرنوشت سياسى جامعه خويش حساس بوده و رسالت خود را به خوبى انجام داده‏اند. برخلاف پندار نادرست جوامع بشرى، اسلام نيز احترام ويژه‏اى براى زنان قائل است؛ زيرا همه مى‏دانيم كه اولين كسى كه اسلام را قبول كرد، يك زن بود. اولين شهيد راه اسلام نيز يك زن بود؛ تنها فردى كه در كعبه دفن مى‏باشد يك زن است . و وارث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نيز دخترش، حضرت فاطمه عليهاالسلام است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بر دستان مباركش بوسه مى‏زد و او را ام‏ابيها خطاب مى‏فرمود،
پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مى‏فرمايد: «هريك از زن يا مرد موجبات آزار يكديگر را فراهم كنند خداوند نه نماز و نه هيچ عمل خيرى را از آنان قبول نمى‏كند.
اسلام براى تمام تلاش‏هاى زن كه در خانه همسر انجام مى‏دهد، ارج مى‏نهد تا آن‏جا كه امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «ليوان آبى كه زن به همسر مى‏دهد از يك سال عبادت شب و سحرخيزى كه روزش را روزه بگيرد، نزد خدا بهتر است.
براى مقام زن همين بس كه زمانى حضرت على عليه‏السلام به خواستگارى فاطمه عليهاالسلام آمد ، پيامبر فرمود: «صبر كنيد تا از فاطمه اجازه بگيرم.
اسلام به مردان سفارش كرده كه نيازهاى همسر و فرزندان را به خوبى تأمين نمايند و كسانى كه در اداره زندگى بى‏تفاوت هستند، و همسران خود را هم چنان رها و معطل، و حقوق آنان را تضييع مى‏نمايند، مورد لعنت پيشوايان معصوم قرار گرفته‏اند،ملعونٌ ملعونٌ من ضيع من يعول.

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «احترام و علاقه به همسر نشانه ايمان است و سپس اضافه كرد كه من از همه شما بيش‏تر به همسرانم احترام مى‏گذارم.نيز فرمود: «انسان باايمان در غذا ، تابع همسر و فرزندان است:المؤمن ياكل بشهوة اهله
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «مردى كه مهريه همسر خود را براى خود ، حلال بداند و به او ندهد ، در حقيقت ، سارق است».«و گناه چنين همسرى نابخشودنى است.

تساوى حقوق زن و مرد در پيشگاه خداوند:
از جمله شبهاتى كه در زمينه حقوق زن و مرد مطرح مى‏كنند، اين است كه اسلام حقوق زن و مرد را به طور مساوى مطرح نكرده است. برخى چنين تصور مى‏كنند كه اسلام كفه سنگين شخصيت را براى مردان قرار داده و زنان در برنام اسلام چندان جايى ندارند. از جمله نكاتى كه بايستى در اين‏گونه مباحث بدان توجه نمود، اين است : بين تساوى و تشابه تفاوت وجود دارد. سؤال ما اين است: آيا لازمه تساوى حقوق، تشابه حقوق هم هست يا خير؟ «تساوى به معناى برابرى و يكسانى است، ولى تشابه به معناى يكنواختى و يك‏گونگى است. استاد مطهرى در همين خصوص مثالى مى‏زنند كه براى تقريب به ذهن خالى از فايده نيست؛ ايشان مى‏فرمايد: ممكن است پدرى ثروت خود را به طور مساوى ميان فرزندان خود تقسيم كند، اما به طور مشابه تقسيم نكند؛ مثلاً ممكن است اين پدر چند قلم ثروت داشته باشد، هم تجارت‏خانه هم ملك مزروعى و هم مستغلات و بى‏نظر به‏اين كه قبلاً فرزندان خود را استعداديابى كرده، و بر اساس استعدادشان ثروت خود را تقسيم نموده است، با در نظر گرفتن اين كه آن‏چه به همه فرزندان مى‏دهد، از لحاظ ارزش مساوى با يكديگر باشد و ترجيح و امتيازى از اين جهت در كار نباشد. آرى بايد بين كميت و كيفيت تفاوت قائل شد بين برابرى و يكنواختى نيز. آن‏چه مسلم بوده و مورد تأييد همه بزرگان دين است، اين است كه اسلام حقوق مشابه و يكنواختى براى زن و مرد قائل نشده است؛ ولى زن را برتر از مرد و يا مرد را برتر از زن، از لحاظ حقوق نمى‏داند؛ چرا كه اسلام اصل مساوات انسان‏ها را درباره زن و مرد نيز رعايت كرده است. براى كسانى كه اندك آشنايى با دين مبين اسلام و كتاب آسمانى آن داشته باشد، تساوى زن و مرد به خوبى نمايان است. از ديدگاه اسلام، تنها معيار برترى و امتياز، براى كسانى است كه از تقواى بيشترى برخوردار باشد، و نزد خداوند جنس برتر مطرح نيست. يعنى زن و مرد هر دو به يك اندازه انسان مى‏باشند و در انسانيت بينشان تفاوتى نيست. «تفاوت در جنسيت پس از اشتراك در ذات و نوع است. به تعبير منطقى آنها دو صنف از يك نوع مى‏باشند، يعنى حقيقت و گوهر آنها يك چيز است، در انسانيت يكى را بر ديگرى تفاضلى نيست، آنها فرزندان يك والدين مى‏باشند، و از ارزش يكسان برخوردارند، تنها ملاك تفاوت در ارزش تقوا است كه امرى اكتسابى است و ربطى به جنسيت ندارد، چنانكه ربطى به نژاد، جغرافيا، طبقه اجتماعى، ثروت، زيبائى و غير آن ندارد.
در اين بخش با ذكر نمونه‏اى از آيات قرآن كريم، به عدم برترى زن و مرد از لحاظ انسانى و جنسيتى اشاره مى‏كنيم.
إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيراً وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً

 همانا كليه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان باايمان و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خداترس و خاشع و مردان و زنان خيرخواه و مسكين‏نواز و مردان و زنان روزه‏دار و مردان و زنان باحفاظ و خوددار و مردان و زنانى كه ياد خدا بسيار كنند بر همه آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهيا ساخته است.
آيه فوق، براى زنان و مردان - در صورت انجام كارهاى نيك - پاداش مساوى در نظر گرفته شده است؛ و اين‏گونه نيست كه چون مرد برتر است، به او پاداش ويژه‏اى داده شود.

يَاأَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ

اى مردم همه شما را نخست از مرد و زنى آفريديم و آن‏گاه شعبه‏هاى بسيار و فرق مختلف گردانيديم تا قرب و بعد نژاد و نسب يكديگر را بشناسيد و بدانيد كه اصل و نسب و نژاد مايه افتخار نيست بلكه بزرگوارترين شما نزد خدا باتقوى‏ترين مردمند و خدا (بر نيك و بد مردم) كاملاً آگاه است

در آيه فوق با اشاره به آفرينش زن و مرد، تصريح شده است كه ملاك برترى، تقوا و پرهيزگارى بيشتر است.
مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ.
هركس از مرد و زن كار نيكى به شرط ايمان به خدا آورد ما او را در زندگانى خوش و باسعادت زنده (ابد) مى‏گردانيم و اجرى بسيار بهتر از عمل نيكى كه كرده به او عطا مى‏كنيم .در آيه فوق ، خداوند بين پاداش زن و مرد تمايزى قائل نشده است.
وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذلِكَ لاَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ  .و باز يكى از آيات لطف الهى اين است كه براى شما از جنس خودتان جفتى بيافريد كه در بر او آرامش يافته با هم انس گيريد و ميان شما رأفت و مهربانى برقرار فرمود.
در آيه فوق ، خداوند به اصل ازدواج اشاره نموده و تصريح كرده كه زن و مرد، هركدام مكمل يكديگرند و هركدام بدون يكديگر ناقص است؛ و اين‏گونه نيست كه مرد يا زن برتر از ديگران باشد                                                                                               .

و اَوحينا الى اُمّ موسى اَن ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه فى اليم و لاتخافى و لاتحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين»
و به مادر موسى وحى كرديم طفلت را شير ده چون آسيب فرعونيان بر او ترسان شوى او را به تو بازگردانيم و هم از پيامبران مرسلش قرار دهيم اين آيه به عظمت زن اشاره دارد؛ اين كه زن نيز مى‏تواند به مقامى برسد كه مورد الهام خداوند واقع شود.

و از خدا براى مومنان (آسيه) زن فرعون را مثل آورد هنگامى كه از شوهر كافرش بيزارى جست و عرض كرد بارالها (من از فرعونى و عزت و نبوى او درگذشتم) تو خانه‏اى براى من در بهشت بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و از قوم ستمكار نجات‏بخش.
در آيه فوق تصرح شده كه خداوند، زن فرعون را نمونه قرار داده است كه خود به منزلت و مقام زن عظيمى كه زن در پيشگاه خداوند مى‏تواند داشته باشد ، اشاره مى‏كند.
إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ.
ما تو را (چشمه) كوثر داديم. پس براى پروردگارت نماز گذار و قربانى كن دشمنت خود بى تبار خواهد بود.
سوره كوثر بنابر تصريح مفسران در شأن حضرت فاطمه عليهاالسلام و بيان عظمت ايشان نازل شده است. آيا با اين حال نيز مى‏توان گفت كه زن و مرد از منزلتى متفاوت بر خوردارند؟

اسلام و منادى آزادى:
ما معتقديم خالق و آفريننده جهان كه از همه حقايق مطلع است و قادر بر همه چيز است و مالك همه چيز. اين اصل به ما مى‏آموزد كه انسان، تنها در برابر خدا بايد تسليم باشد و از هيچ انسانى نبايد اطاعت كند؛ مگر اين كه اطاعت او اطاعت خدا باشد. بر اين اساس، هيچ انسانى حق ندارد انسان‏هاى ديگر را تسليم در برابر خود مجبور كند و ما از اين اصل اعتقادى اصل آزادى بشر را مى‏آموزيم كه هيچ فردى حق ندارد انسانى و يا جامعه و ملتى را از آزادى محروم كند، براى او قانون وضع كند، رفتار و روابط او را بنابه درك و شناخت خود كه بسيار ناقص است و يا بنابه خواسته‏ها و اميال خود تنظيم نمايد و از اين اصل ما نيز معتقديم كه قانون‏گذارى براى پيشرفت‏ها در اختيار خداى تعالى است و سعادت و كمال انسان و جوامع، تنها در گرو اطاعت از قوانين الهى است كه توسط انبيا به بشر ابلاغ شده است و انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادى او و تسليم در برابر ساير انسان‏ها است. بنابراين ، نسان بايد عليه اين بندها و زنجيرهاى اسارت و در برابر ديگرانى كه به اسارت دعوت مى‏كنند، قيام كند و خود و جامعه خود را آزاد سازد تا همگى تسليم و بنده خدا باشند. از اين جهت است كه مقررات اجتماعى ما عليه قدرت‏هاى استبدادى و استعمارى آغاز شود . بنابراين ، با هر چيزى كه برابرى در جامعه را بر هم مى‏زند و امتيازات پوچ و بى‏محتوايى را در جامعه حاكم مى‏سازد بايد مبارزه كرد؛

آزادى در تعبيرات اسلامى:
اسلام درباره آزادى به عنوان يك ارزش ، اعتراف كرده است؛ اما نه ارزش منحصر به فرد، و نه آزادى با آن تعبيرها و تفسيرهاى ساختگى، بلكه آزادى به معناى واقعى، على عليه‏السلام در وصيت‏نامه‏اش به امام حسن عليه‏السلام ، در نهج‏البلاغه ، مى‏فرمايد و اكرم نفسك عن كل دنيه و ان ساقتك الى الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذُلُ من نفسك عوضا ، جان و روان خودت را گرامى بدار و از هر كار و پست و از هر پستى محترم بدار.
نمى‏گويد مثلاً جان خودت را گرفتار مكن، مى‏گويد: «اكرمْ» يعنى احترام ذات خودت را حفظ كن از اين كه تن به پستى بدهى. همان طور كه قرآن مى‏فرمايد بزرگ‏ترين باختن‏ها، باختن خود است، اين‏جا نيز على عليه‏السلام همان معنا را به تعبير ديگر مى‏گويد: پسرم براى هرچه كه از دست بدهى و بفروشى مى‏توان قيمت گذاشت؛ ولى يك چيز دارى كه اگر آن را بفروشى بهايى در همه جهان براى آن پيدا نمى‏كنى و آن خودت هستى، يعنى همان نفس و جان و روحت؛ اگر روحت را بفروشى و تمام دنيا و مافيها را به تو بدهند، ديگر برابرى نمى‏كند.
نيز مى‏فرمايد: «و لاتَكُن عبد غيرك فقد جعلك اللّه‏ حرا، پسرم هرگز بنده ديگرى مباش، زيرا خدا تو را آزاد آفريده است».

آزادى زن در اسلام:

زن در آغاز پيدايش اسلام، به كرامت انسانى خويش دست يافت، موقعيت اجتماعى خويش را به دست آورد و از حقوق و آزادى‏هاى حقيقى برخوردار گشت. اسلام ، همه ستم‏ها و برخوردهاى وحشيانه‏اى كه در دور جاهليت نسبت به زنان صورت مى‏گرفت، از كشتن گرفته تا پايمال نمودن ضرورى‏ترين حقوق فردى، نهى نمود و زنده به گور كردن دختران را حرام گردانيد.
و لاتقتلوا اولادكم خشيه املاق» از ترس تنگ‏دستى فرزندان خود را نكشيد.
در خصوص زنان، اسلام هيچ‏گاه مخالف آزادى آنها نبوده است؛ بلكه و شرافت و حيثيت وى را به وى باز داده است. زن مساوى مرد است، زن مانند مرد آزاد است كه سرنوشت و فعاليت‏هاى خود را انتخاب كند.
اسلام به زن حق حيات و آزادى بخشيده و آنان را از زير يوغ اسارت نجات داده است. آزادى (به معناى حقيقى و واقعى آن) كه اسلام به طبقه زنان عطا كرده است، تا حال در هيچ دين و يا جمعيتى ديده نشده است، چنان كه خود اروپائيان به اين نكته اعتراف مى‏كنند. در اين زمينه، يكى از بانوان نويسنده انگليسى به نام «ليدى» مى‏گويد:
من اگر بگويم زن‏هاى اسلام از زن‏هاى اروپا بيشتر آزادترند، زياده‏روى نكرده‏ام. زن مسلمانِ فهميده، يگانه زنى است كه به معناى واقعى و حقيقى آزادى پى برده و مى‏داند كه آزادى يعنى چه؟
اسلام، آزادى زن را از زمانى مقرر داشت كه وى را همسان و هموزن مرد دانست و زن را از اسارت و حقارت تاريخى، رهايى داد. اسلام در چهارده قرن پيش زنجيرهاى اسارت را از دست و پاى زن گسست.
اسلام، براى زن حق مالكيت قائل شده است و زن مى‏تواند مالك اشياى منقول و غيرمنقول باشد، حق خريد وفروش و واگذارى اموال خود را دارد، مى‏تواند به آن‏گونه كه بخواهد وصيت نمايد. اسلام ، همه حقوق مدنى و سياسى را كه به مردان داده، به زن نيز بخشيده است. زن ، حق كار شرافتمندانه دارد، حق انتخاب دارد، و مى‏تواند نماينده مجلس و كارمند اداره و قاضى شود.
آية اللّه‏ طالقانى رحمه‏الله در پاسخ خبرنگارى گفت: «اگر معناى نگرانى درباره زن اين است كه اسلام زن‏ها در مسائل اقتصادى و اجتماعى و تكامل فكرى و دانش مجهور دارد، در اسلام نيست و ما نمونه تكامل از همان زن‏هاى صدر اسلام داشتيم، مثل فاطمه عليهاالسلام دختر پيغمبر كه هم خانه‏دار بود و هم در ميدان‏هاى جهاد پشت سر مجاهدان خدمت مى‏كرد به موقعش در مسجد براى دادخواهى فرياد مى‏كشد...».

حجاب و اصل آزادى:
آزادى به معنى رها بودن از هر قيد و بند و عدم پايبندى به هيچ قاعده و قانون و ضابطه‏اى نيست. ممكن است در بينش غربى و غرب‏گرايانه چنين مفهومى از آزادى ارائه شود، اما در بينش الهى اين‏گونه «آزادى» عين «اسارت» است. اسارت در بند هوا و هوس‏ها و شهوات حيوانى، گرفتارى و محبوس ماندن در زندان نفس اماره و وسوسه‏گر است . آدمى كه تنها براى خوردن و خواب و شهوت خلق نشده تا آزادى او را در رابطه با اين گونه امور تفسير و توجيه كنيم، بلكه براى هدف و مقصدى بس عظيم‏تر از اين‏ها كه همان «رسيدن به كمال مطلوب» است، پا به عرصه وجود نهاده است. در بينش اسلامى، آزادى در رابطه با «قرب حق» كه همان كمال حقيقى آدمى است، معنا و مفهوم مى‏يابد و آزادى حقيقى به معناى رها بودن از هر قيد و بندى است كه مانع پرواز آدمى در فضاى لايتناهى قرب حق است. حجاب از جمله آن قيود است.
در انديشه اسلامى، آزادى از هوا و هوس‏ها و نفس‏پرورى براى رسيدن به رضوان خداست؛ ولى در نگرش غربى ، آزادى از همه قيود و تعهدات، براى اشباع خواسته‏هاى نفسانى و شهوات است.
گفته‏اند ، حجاب موجب سلب آزادى كه يك حق طبيعى بشر است، مى‏گردد. «نوعى توهين به حيثيت انسانى زن به شمار مى‏رود... مجبور ساختن زن به اين كه حجاب داشته باشد، بى‏اعتنايى به حق آزادى او واهانت و حيثيت انسانى اوست و به عبارت ديگر، ظلم فاحش است به زن، عزت و كرامت انسانى و حق آزادى زن؛
آيا واقعا حجاب مانع آزادى زنان است؟ آيا حجاب، آزادى زنان را محدود مى‏سازد؟ «آنچه باعث اين تصورات شده، تفسير غلط آزادى و كلمه حجاب است. بايد ديد كه منظور از آزادى براى آن‏ها چيست و معناى كلمه حجاب از ديدگاه اسلام چه مى‏باشد تا بتوان درباره ممانعت حجاب و آزادى زن بحث كرد.
تفسير غلط از آزادى باعث چنين تصوراتى شده است. امروز از سوى محافل غربى و غرب‏گرا، اين‏گونه به مردم القا مى‏شود كه آزادى به معناى ارضاى تمايلات، يا عدم التزام به قيود اخلاقى و اجتماعى است و آزادى زن در بينش و نگرش آنان، يعنى اين كه به هر شكل بتوان لباس پوشيد، يا با هركس بتوان رابطه برقرار كرد، تا مناسبات خانوادگى و اجتماعى را به هر صورت كه مورد علاقه است، ترتيب داد. ولى بايد گفت كه آزادى را نمى‏توان به صورت «ارضاء تمايلات» تعبير نمود، زيرا همه تمايلات انسان، اساسى و ضرورى نيستند. تمايلات انسانى نيز در حد اعتدال قابل ارضا هستند. ارضاى تمايلات نه موجب سعادت فرد است و نه خوشبختى انسان را در حيات جمعى تأمين مى‏كند. آرى اگر ما آزادى را عبارت از ارضاء تمايلات بدانيم، در اين صورت بايد قبول كنيم، حجاب با آزادى به اين معنا ناسازگار است، ولى اين معنا از آزادى نه با شأن انسان سازگار است و نه قابل تحقق مى‏باشد. و چنان كه پيشتر گفته شد، مفهوم صحيح آزادى در ارتباط با «قرب حق» معنا مى‏شود. چه آزادى را، صرفا به معناى پيروى از عقل بدانيم و چه آن را در رابطه با تقوا، مورد توجه قرار دهيم. در هر دو صورت، حجاب نه تنها آزادى زن را محدود نمى‏سازد بلكه براى زن شرايطى فراهم مى‏كند كه مورد تأييد عقل و با تقوا سازگارتر است.
در اين قسمت به معناى كلمه حجاب مى‏پردازيم . اين كلمه موجب انحراف اذهان عده زيادى از افراد گشته است؛ معناى لغوى حجاب كه در عصر ما اين كلمه براى پوشش زن معروف شده، چيست؟
كلمه حجاب هم به معنى پوشيدن است و هم به معنى پرده و حاجب. بيشتر استعمالش به معنى پرده است. اين كلمه از آن جهت مفهومش پوشش مى‏دهد كه پرده، وسيله پوشش است، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت، هر پوشش حجاب نيست؛ آن پوشش ، حجاب ناميده مى‏شود كه از طريق پشت پرده صورت گيرد. در قرآن كريم، در داستان سليمان، غروب خورشيد را اين‏طور توصيف مى‏كند: «حتى توارت بالحجاب»(44) يعنى تا آن‏وقتى كه خورشيد در پشت پرده مخفى شد. استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتا جديد است. در قديم، مخصوصا در اصطلاح فقها، كلمه «ستر» كه به معناى پوشش است، به كار رفته است. فقها، چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شده‏اند كلمه ستر را به كار برده‏اند. بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمى‏شد و هميشه همان كلمه «پوشش» به كار برده مى‏شد. و همين امر موجب مى‏شود كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود. زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست. در برخى از كشورهاى قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزى وجود داشته است، ولى در اسلام وجود ندارد. پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد. آيات مربوط همين معنى را ذكر مى‏كند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است.
فرق است بين زندانى كردن زن در خانه و بين موظف دانستن او به اين كه وقتى مى‏خواهد با مرد بيگانه مواجه شود، پوشيده باشد. در اسلام، محبوس ساختن و اسير كردن زن وجود ندارد. حجاب در اسلام يك وظيفه است؛ بر عهده زن نهاده شده كه در معاشرت و برخورد با مرد، بايد كيفيت خاصى در لباس پوشيدن مراعات كند. اين وظيفه نه از ناحيه مرد بر او تحميل شده است و نه چيزى است كه با حيثيت و كرامت او منافات داشته باشد و يا تجاوز به حقوق طبيعى او كه خداوند برايش خلق كرده است، محسوب مى‏شود. اگر رعايت پاره‏اى مصالح اجتماعى، زن يا مرد را مقيد سازد كه در معاشرت روش خاصى را اتخاذ كنند و طورى راه بروند كه آرامش ديگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقى را از بين نبرند، چنين مطلبى «زندانى كردن» يا «بردگى» نمى‏توان ناميد، و آن را منافى حيثيت انسانى اصل «آزادى» فرد نمى‏توان دانست. و نيز حجاب برخى دشوارى‏ها را به دنبال دارد كه اگر اصل آن براى سلامت و رشد انسانى مفيد انگاشته شود، بايد آن را متحمل شد.
كه البته در اين صورت نيز باحجاب در فعاليت‏ها و رفت و آمدهاى خود، آزادترند، زيرا مردان بولهوس، اطمينان دارند كه اين‏ها، طعمه و ملعبه نمى‏شوند. و بنابراين، كمتر مزاحمتى براى آنها ايجاد مى‏كنند، اما زنان بى‏حجاب، آزادى كمترى دارند. زيرا در معرض ديد هستند و چشم‏هاى هرزه را به سوى فرد مى‏كشانند و هوس‏ها را تحريك مى‏كنند و در نتيجه، مورد طمع گرگان شهوت مى‏شوند. زنان باحجاب، مظهر عفاف شناخته شده‏اند و لذا در خانه و خارج خانه، مزاحمتى ندارند و آزادند، دنبال كارها ومسئوليت‏هاى خويش هستند.

قرآن مجيد مى‏فرمايد:

يَا أَيُّهَا الْنَّبِيُّ قُلْ لاِءَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنَى أَن يُعْرَفْنَ فَلاَ يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً
اى پيغمبر (گرامى) با زنان و دختران و زنان مؤمنان بگو كه خويشتن را به چادر بپوشانند كه اين كار براى اين كه آن‏ها(به عفت و حريت) شناخته شوند تا از تعرض و جسارت(هوسرانان) آزار نكشند بسيار بهتر و خدا (در حق خلق آمرزنده و مهربان است.
گفته‏اند سبب نزول آيه فوق اين بوده است : زن‏ها به مسجد مى‏رفتند و پشت سر پيامبر نماز مى‏خوانند. شب‏ها كه از نماز مغرب و عشاء باز مى‏گشتند، جوان‏ها سر راه آنها مى‏نشستند و مزاحم آن‏ها مى‏شدند. از اين رو، آيه فوق نازل گرديد.

بررسی دیدگاه اسلام و غرب بر نظام شخصیت زن

باید ریشه هر تفکر و ایجاد هر جریانی در غرب را در دوران قرون وسطی و پیامدهای ان جستجو کرد از این رو ابتدا به بررسی این دورانها از لحاظ جامعه شناختی می پردازیم.

تاریخ مغرب زمین به 3دوره متوالی تقسیم می شود:دوران باستان٬ قرون وسطی و دوران جدید.

دوران جدید غرب با یک نهضت فرهنگی اجتماعی به نام رنسانس در قرن 16میلادی آغاز شد.این نهضت در واقع واکنش غرب در برابر قرون وسطای مسیحی بود یعنی همان دورانی که کلیسا با مسیحیت تحریف شده خود به همراهی باقی مانده امپراتوری رم به جامعه آن روزگار حکم میراندند و ارزشهای منحوط جامعه زمین دازی(فئودالی) واخلاق بربری را به نام دین ومسیحیت بر جامعه اروپا تحمیل می کردند.

در حقیقت مسیحیت به دلیل ضعف در ریشه های فکری واخلاقی نمی توانست جواب گوی نیازهای اجتماعی٬حقوقی٬فلسفی وحتی اخلاقی مردم باشد .کتاب مسیحیت(عهدجدید)صریحا مومنان را از تعقل و حکمت به دور می داشت و ایمان به امور نامعقول را والاترین ارزش به شمار می اورد .از جمله ان اعتقادات :

خرید و فروش بهشت ٬وساطت کلیسا در بخشش گناهان ٬گناه الودگی فطرت انسان به دلیل گناه اولیه ادم ٬آئین عشاء ربانی ٬اعتقاد به تثلیث ٬تجسم خداوند در عیسی و...

در چنین فضایی جریان سرمایه داری (بورزوازی) که در برابر نظام سرمایه دازی به پا خواسته بود قدرت گرفت. چرا که بورژووازی اساسا پایبند ارزشهای دینی واخلاقی نبود و در جامعه ای که خلاء دین و اخلاق موج می زد آنها به تبلیغ ارزشهای مادی و فرد گرایانه زدند و خواستار حقوق وقوانین غیر دینی و خارج از چارچوب های اخلاقی شدند و فلسفه نوی از زندگی درپیش روی انسان غربی نهادند و این جهان بینی خیلی زود جای خود را در میان افکار و زندگی مردم اروپا باز کرد وطرفداران بسیاری را به خود جلب کرد و دلیل این اقبال وگسترش آسیبهای بود که مردم ازنظام حاکم (فئودالیته و کلیسا)خورده بودند و نوعی دین گریزی و بریدن از اسمان وخواهش یک جریان نو وحیات بخش در انها به وجود امده بود .

 

اصول این جها ن بینی

•1-   یکی از مهمترین اصول آن اندیشه انسان محوری(اومانیسم)است که در واقع یک جریان افراطی در مقابل تفریط گرایی مسیحیت بود. اومانیسم در یک کلام انسان را تنها موضوع ارزشمند برای تلاش و تفکر می داند و چیزهای دیگر را تنها بر این پایه تحلیل می کند .اومانیستها در عمل بر علیه اخلاق مسیحی (دنیا گریزی وماده ستیزی)شوریده بودند تا بهره وری از انواع لذات و زیبایی های مادی را تجربه کنند.

•2-   سکولاریزم :  یکی از پیامدهای انسان محوری (اومانیسم) گرایش به پاک سازی جامعه و فضای زندگی از قیود و ارزشهای دینی است .اومانیستها آرمانهایی را می جستند که با آسمان هیچ ارتباطی نداشته باشد .از این روتنها دریچه گشوده بر امیال وآرزوها خویش را جداسازی زندگی از ارزشهای دینی و الهی می دیدند همین جداسازی دین از حوزه روابط اجتماعی و زیست اجتماعی را سکولاریزم می گویند.

•3-   نسبیت گرایی: اومانیسم به غرب آموخت که راه رهایی وکامیابی انسان خود انسان است .بنابراین فارغ از هر گونه عامل وباور بیرونی خود باید گره کار خویش را در این دنیا باز کند بنا بر این برای شناخت دنیای بیرون متفکران غرب 2راه بیشتر نداشتند:  یکی را عقل واندیشه و دیگری آزمون وتجربه .

     عقل گرایی بیش از 100سال دوام نیاورد و کنار گذاشته شد .﴿از معروفترین متفکران عقل گرا : دکارت لایب نیتس... ﴾و تجربه گرایی و حس گرایی گسترش یافت تجربه گرایان تنها عقاید و علومی را می پذیرفتند که مستقیما از واقعیت محسوس و مادی بر امده باشد و به وسیله روشهای حسی و تجربی قابل اثبات باشد .

اولین و مهمترین ثمره تجربه گرایی جداسازی انسان ازجهان و جداسازی ارزشها از واقعیتها بود اینکه هیچ ارزش و آرمان مشترکی بین همه انسانها وجود ندارد. و هر کس انچه را که دوست می دارد "خوب" می نامد و امیال وآرزوهای شخصی را هدف زندگی قرار می دهد. اخلاق و الگوهای زندگی اموری کاملا نسبی و دل خواه هستند و هر کس می تواند به میل خود به سوال "چگونه باید زندگی کنم" پاسخ گوید بدون آنکه درباره ماهیت انسان و جهان اندیشه کند.

•4-    فرد گرایی:  یکی از پیامدهای طبیعی اومانیسم و سکولاریسم است این که ادعا می کرد هیچ قدرت بیرونی نباید بر خواسته های فردی فرمان براند و یگانه معیار حقیقت همانا فرد است وزندگی او دارایی اوست وبه خداوند و جامعه تعلق ندارد و می تواند با ان هر طور که مایل است رفتار کند.

بر پایه مفهوم فرد گرایی به تدریج مجموعه ای از اندیشه های سیاسی حقوقی و اقتصادی شکل گرفت و شعارهای چون برابری آزادی فردی ٬حقوق بشروحق مالکیت نتایج برخاسته از فرد گرایی است.

در این تعریف هیچ حقیقت اخلاقی وجود ندارد وبرای شناخت ارزشها هیج ملاک و ابزاری در دست نیست ارزشهای انسانی فقط بر پایه تمایلات افراد قابل تعریف و توصیف  هستند.

 پس چاره ای نیست جزء آنکه افراد هر کدام ازآزادانه و به طور برابر به دنبال خواسته ها و امیال خویش باشند و هیچ مسیری جزء خواسته های دیگران نباید انها را محروم کند.این ایده همان چیزی است که اصطلا حا به لیبرالیسم معروف است و این همان سیمای واقعی غرب در دوران جدید است متفکران غرب خود تصریح کرده اند که :

"این مفهوم از فرد گرایی نه تنها در سایر تمدنها سابقه نداشته بلکه برای پیشینیان غربی نیز ناشناخته و نادرست می نموده است"

 

 

فلسفه اشتغال زنان در غرب 

   

این پرسش به طور جدی مطرح شده است که علی رغم تلاش جدی غرب از قرن 17(اغاز دوران جدید) برای استیفاء حقوق مدنی و ازادی های فردی پس :

     چرا حقوق برابر زنان این چنین مورد بی مهری قرار گرفت و زنان تا قزن حاضر حتی از اساسی ترین حقوق خود یعنی حق مالکیت محروم ماندند ؟

     اگر فرد گرایی بر خواسته ها . تمایلات تک تک انسانها تا کید می ورزد هیج تمایزی میان انسانها قائل نمی شود چرا زنان به فراموشی سپرده می شوند؟

هرسوالی که در مورد منطق و اصول فکری مغرب زمین مطرح می شود باید جواب آن را در علل پیدایش دوران جدید (رنسانس) جستجو کرد دورانی که ظهور نظام سرمایه داری (بورژووازی) در برابرنظام زمین داری (فئودالی) و کلیسا  که منجر به تولد مبانی فکری اومانیسم گردید که از پیامدهای ان پیدایش افکار سکولاریزم نسبیت گرایی .فرد گرایی بود.

آن چیزی که برای بورژووازی بسیارمهم بود٬ رشد اقتصادی و بیشتر از همه حیاتی ترین عنصر آن یعنی مبادله بود .انها برای رسیدن به این هدف نیاز به تعریفی از انسان داشتند که میل به سوی به دست اوردن سود بیشتر و حد اکثر امکانات مادی را داشته باشد و یکی دیگر از نیازمندیهای انها آزادی در روابط اجتماعی و سرعت داشتن در تغییر باورها و هنجارهای اجتماعی به منظور هماهنگی با تحرک سرمایه بود.

با این وصف می توان دریافت که اگر به حقوق زنان در عصر روشنگری بی اعتنایی شد عمدتا به دلیل عدم نیاز بورژووازی به نیروی زنان در عرصه اقتصادی و اجتماع بود و تمدن غرب هنگامی به حقوق زنان اعتراف کرد و به ندای حق خواهی زنان پاسخ مثبت داد که نظام سرمایه داری به نیروی کار زنان نیازمند شد.

ویل دورانت مورخ معاصرامریکایی با اشاره به اینکه(( تا حدود سال 1900میلادی زن به سختی دارای حقی بود که مرد ناگزیر باشد از روی قانون ان را احترام بدارد. )) تصریح می کند که (( آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است. ))

در مبانی فرهنگ جدید غرب که در بالا به آن اشاره شد معلوم گشت تصویر جدید غرب از زنان در یک فضای خاص  فلسفی و متناسب با نیازمندیها ی ویزه اجتماعی و اقتصادی شکل گرفته است .

اکنون با بررسی مبانی اندیشه  اسلامی روشن می شود که در مکتب اسلام به شخصیت زن اساسا از زاویه ای متفاوت وبا نگاهی ژرف و گسترده به پهنای جهان هستی و ابعاد گوناگون وجود انسانی نگریسته شده است و آنچه اسلام را از سایر مکاتب بشری ممتاز و برجسته می سازد باور به نظام هماهنگی است که هر چیزی را در جایگاه واقعی اش بیان می کند و از افراط و تفریط به دور می ماند.

اصول اسلامی در مقایسه با مبانی غربی      

1-انسان خلیفه خدا:   قرآن بر جایگاه والای انسان چنان تاکید می ورزد که شاید نظیری برای آن در هیچ یک از مکاتب بشری نتوان یافت .انسان خلیفه خدا و جانشین حق تعالی بر روی زمین است .این ویژگی تنها به انسان داده شده و به این وسیله او را از سایر مخلوقات ممتاز کرده است  (بقره:30) ¹ انسان همین هستی جمادی و حیوانی نیست او خلقتی دارد که خداوند به آن افتخار کرده  (مومنون :12-14)²  و از آن به روح تعبیر می شود و سجده فرشتگان را بر آن لازم می شمرد. (حجر:29)³

2-هستی هدفمند:   فرهنگ غرب جهان هستی را بی مبدا و منتها می خواند که آغاز و انجامی ندارد و انسان جزء فهم نکته های اندک از این جهان راه روشنی در پیش ندارد و تنها نقطه روشنش آن فشار غرایز و خواسته های بشری است .اما در اندیشه اسلام نظام آفرینش و خلقت انسان و جهان بر یک طرح قبلی وبرنامه هدفدار استوار گشته است(دخان:38) ¹¹جهان از مبدائی خرد مند آفریده شده و به سوی غایتی حکیمانه در حرکت است و هیچ موجودی گزاق و بی حساب خلق نشده ووجود تنوعها وتفاوتها در راستای اهداف حکیمانه آفرینش است.

3- تناسب میان تکوین و تشریع:  غایتمندی آفرینش یکی از اصول اساسی اندیشه اسلامی است که به 2نکته مهم اشاره دارد :   از یک سو بیانگر این مطلب است که انسان و جهان به سوی مقصد ومقصود از پیش تعیین شده در حرکتند و حوادث هستی عبارت از یک سلسله وقایع کور و نافرجام نیست و   از سوی دیگر دلالت دارد بر اینکه واقعیت موجود در جهان وانسان با آن هدف و غایت مطلوب تناسب و هماهنگی کامل دارد پس همگونی یا ناهمگونی موجودات همچنین اختلاف در ظرفیتها و امکانات همگی در آن نقشه کلی جایگاه ویژه دارنداز همین جاست که نقش و جایگاه تشریع و قانون گذاری الهی معلوم می شود.

4- نقش دین در قانون گذاری:  احکام و شرایع بر خاسته از مصالح و مفاسد واقعی و ناظر به حقایق است بابراین هیچ یک از احکام گزافه و بدون حکمت نیست.

نکته مهم اینجاست که دامنه قانون گذاری الهی به امور فردی و عبادی محدود نمیشود بلکه به همان سان درامور اجتماعی نیز جریان دارد بنابر ابن بر خلاف سکولاریزم ٬ امور اجتماعی و دنیوی نیز در محدوده دخالت دین قرار می گیرد .این دیدگاه ریشه در این اصل دارد که دنیا واخرت یا مادیت ومعنویت در پیوند تنگا تنگ با یکدیگر قرار دارند و مناسبات اجتماعی می تواند در کمالات انسانی و قرب الهی تاثیر گذار باشد.

5- معیار ارزشمندی و ارزش گذاری:  در فرهنگ اسلامی بر این نکته تاکید شده است که هدف از آفرینش انسان عبودیت و بندگی خالصانه است و یگانه ملاک  برتری میزان قرب و بعد (دوری) انسانها نسبت به پروردگار هستی است .

قرب وبعد ونشانه هدایت یافتگی بشرعبارت است از:  ایمان ٬تقوی و عمل صالح.در حالی که در مکاتب مادی غرب ارزش گذاری انسان تنها در ارتباط با حقوق مادی و منزلت او انجام می شود.

6- جایگاه فرد در جامعه در شریعت اسلامی:  فرد گرایی اسلامی از 2جهت با فرد گرایی غربی تفاوت  بلکه در تضاد است.

      1- غرب از انسان و"فرد انسان "تعریفی ارائه کرده که دارای 2ویزگی اساسی است: الف) آرزوها و خواسته های شخصی  ب) دیگری عقل ابزاری یا عقل معاش.

بنا بر این نه تنها ابعاد معنوی و فرا مادی انسان نادیده گرفته می شود بلکه حتی از ابعاد پیچیده حیات زمینی  و نیاز مندیهای گو ناگون او تنها به جنبه های پست و حیوانی توجه می شود اما در معارف اسلامی هویت اصیل وفردانیت انسان به نفس و روح ملکوتی اوست و جسم مادی ابزاری برای تکامل و تامبن نیازهای واقعی انسان است بنابراین اسلام ضمن تاکیدبر بعد جاودان و پایدار حیات انسانی از توجه همه جانبه به لایه های گوناگون حیات فرد غافل نمی ماند

      2- در تبیین نیازمندیهای واقعی انسان نیز میان اسلام و غرب اختلاف است:  فرهنگ غرب تنها بر نیازهای فردی و مادی انسانها توجه دارند و از نیازهای متعالی و اجتماعی غفلت می کنند اما اسلام انسان را با همه نیازمندیهای مادی و معنوی او در نظر می گیرد و به تاثیر مناسبات اجتماعی و خانوادگی در رشد وکمال فرد توجه فراوان دارد بنابراین در شریعت اسلامی علاوه بر جامعه و خانواده٬ همواره مصالح اجتماعی نیز در راستای سعادت افراد در نظر گرفته می شود.

شخصیت زن از نگاه اسلام  

   

در میان مکاتب باستان و دانشمندان قدیم کم نیستند کسانی که زن را در مرتبه انسانی همتای مرد نمی دانند؛

سقراط فیلسوف بزرگ یونانی وجود زن را بزرگ ترین منشا انحطاط  بشریت می دانست

ارسطو بر این باور بود که زن چیزی نیست مگر مرد ناکام ٬ خطای طبیعت ٬ حاصل نقصی در آفرینش و به عقیده او طبیعت آنجا که از آفریدن مرد ناتوان است زن را        می آفریند.

مردان یهودی در دعای صبحگاهی از خداوند تشکر می کردند که آنان را زن نیافرید.

در سال 568م در فرانسه کنفرانسی برگزار شد تا به این موضوع رسیدگی کنند که آیا زن انسان است یا نه؟

 توماس آکویناس پر آوازه ترین دانشمند مسیحی در قرن وسطی نیز بر این اعتقاد بود که زن با نخستین مقضود طبیعت یعنی کمال جویی منطبق نیست بلکه با دومین مقصود طبیغت یعنی گندیدگی٬  بد شکلی و فرتوتی انطباق دارد. برخورد عملی با زنان نیز بر همین دیدگاه استوار بود در قانون انگلیس زن مملوک مرد بودومی توانست هروقت که بخواهد او را بفروشد.

می توان گفت که نهضت های زنان در قرون اخیر پاسخ طبیعی و نه صحیح به موضع گذشته فرهنگ غربی نسبت به زن بوده است در جایی که زن را نیمه انسان می دانستند طبیعی است مکاتبی متولد شوند که مرد را عامل بدبختی زن و زن را جنس برتر بدانند. (از جمله فمنیستها)

دیدگاه اسلامی درباره زن را می توان دیدگاهی مترقی ودر عین حال متعادل دانست .

اسلام زن را همچون مرد انسان می داند که سه ویزگی مهم انسانی یعنی اختیار٬  مسوولیت پذیری ٬  توان ارتقاءوکمال را داراست و همانند مرد ار امکانات رشد و کامیابی برخوردار است:

" آن روز مردان و زنان مومن را می بینی که نورشان پیشاپیش و به جانب راستشان روان است{به انان می گویند:}امروز شما را مزده باد به باغهایی که از زیر آنها نهرهاروان است در آنها جاویدانید.این است همان کامیابی بزرگ. "

پیامبر اکرم (ص)فرمودند: " ما زال جبرئیل توصینی بالمرأۃ حتی ظننت أنه لا ینبعی طلاقها إلا من فاحشۃ  بینۃ "

جبرئیل انقدر درباره زنها به من سفارش کرده که فکر کردم هیچ زنی را نمی شود طلاق داد مگر اینکه مرتکب فاحشه علنی شده باشد.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:خداوند اصلا نسبت به زنها رافت بیشتری دارد.

زن و استقلال مادی

امور مالی و اقتصادی از جمله مهمترین مسائلی که تاثیر به سزایی در کیفیت زندگی انسان گذارده و بسیاری از حوادث تاریخ به نحوی با آن مرتبط می باشد.

یکی از جنبه های مظلومیت زنان در طول تاریخ محدودیت آنان از حق اقتصادی است.از لحاظ مالی در طول تاریخ زنان مهجور و در صف دیوانگان و اطفال بوده اندو حق مدیریت مالکیت بسیاری را از آنها سلب کرده اند و حتی این وقایع تا 100سال اخیر ادامه داشته است.

ویل دورانت مورخ معاصر امریکایی ضمن تصریح این مطلب که ( آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است)  در ادامه بر این مطلب می افزاید که؛

" انقلاب صنعتی در درجه اول موجب شد که زن نیز صنعتی شود آن هم تا بدان پایه که بر همه نامعلوم بود و هیچ کس خواب آن را هم ندیده بود.زنان کارگران ارزانتری بودند و کارفرمایان آنان رابه مردان سرکش سنگین قیمت ترجیح        می دادند.یک قرن پیش در انگلستان کار پیدا کردن  بر مردان دشوار گشت اما اعلانها از انها می خواست که زنان و کودکان خود را به کارخانه ها بفرستند.

نخستین قدم برای آزادی مادران بزرگ ما قانون1882م بود. به موجب این قانون ٬ زنان بریتانیای کبیر از امتیاز بی سابقه ای بر خوردار می شدند و آن اینکه پولی را که به دست می آوردند حق داشتند برای خود نگه دارند.این قانون اخلاقی عالی مسیحی را کارخانه داران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان را به       کارخانه ها بکشانند .از آن سال تا به امسال سودجویی مقاومت ناپذیری٬  آنان را از بندگی و جان کندن در خانه ها رهانیده گرفتار جان کندن در مغازه و کارخانه کرده است. "

هیچ مکتب و جریانی امروزه در دنیا همچون اسلام برخورد عادلانه با این مسائل نداشته است و این یکی از معجزات اسلام است که 1400سال پیش چنان مقرراتی تنظیم کرد که امروزه دنیای غرب که مدعی است به پیچیده ترین روابط اجتماعی تسلط پیدا کرده ٬  قادر به تنظیم آن نیست.

اسلام کارکردن را هم برای مردها و هم برای زنها می خواهد و اصولا تنبلی ٬ کسالت بیکاری وهرزگی نیروهاچه از مردها و چه از زنها مبغوض می داند اما آن چیزی که در دیدگاه اسلام نسبت به اشتغال در مردها و زنها مهم می نماید این است که شغل و اشتغال  زمانی ممدوح و مورد تایید اسلام است که در جهت  هدف آفرینش بشر و به عنوان وسیله وابزاری برای تقرب انسان به خدا باشد در غیر این صورت چیزی جزءمانع از رسیدن به هدف واقعی نخواهد بود.

بنا بر این زن و مرد می توانند شغل آینده خود را با توجه به احکام خمسه یعنی موارد واجب و حرام و مستحب و مکروه ومباح  ومصلحت خانواده و جامعه  و بر اساس ارگانیزم وجودی و مسائل روانی و قدرت کار و شرایط محیط و زمان انتخاب کنند.

مواضع اسلام نسبت به موقعیت اجتماعی زن واشتغال آنان

اسلام میان زن و مرد از جهت تدبیر امو اجتماع  با تصمیم گیری و کار ٬تساوی برقرار کرده است .علتش این است که همان طور که مرد می خواهد زندگی کند  زن نیز می خواهد زندگی کند .

خداوند در آفرینش زن دو خصلت قرار داده که به آن دو خصلت زن از مرد امتیارز پیدا می کند؛

1- زن به منزله کشتزاری برای پیدایش نوع بشر قرار داده شده است به همین جهت او احکام مخصوصی دارد و با همان احکام از مرد ممتاز می شود.

         2-خداوند خلقت زن را لطیف قرار داد (برای اینکه زن مشقت بچه داری و رنج اداره منزل را تحمل کند) وشعور و احساس او را ظریف کرد . همین دو خصوصیت (یکی در جسم و دیگری در روح)در وظایف اجتماعی واگذار شده به او تاثیر دارد.

ازنظراسلام اشتغال زنان در بازار کار که بر کار کرد مراقبتی خانواده تاثیر بر جا خواهد گذاشت ٬ چند نکته قابل توجه وجود دارد:

1- اسلام با چشم پوشی از برخی محدودیتهای شغلی که به جهت تفاوتهای طبیعی زن و مرد و حفظ عفت عمومی قائل شده با اصل اشتغال زنان هیچ گونه مخالفتی ندارد بلکه اگر شرایطی پیش آید که زن ناگزیر شود از بین اشتغال و خانه نشینی بی ثمر یکی را انتخاب کند به طور قطع اشتغال ارجحیت دارد.

2- اسلام به دلیل اهمیت ویژه ای که برای پرورش نسل آینده قائل است ٬اشتغال مادران را در صورت تعارض با ایفای نقش مادری تایید نمی کند.تاکید صاحب نظران مسلمان بر اهمیت نقش مادری و اولویت آن نسبت به اشتغال از همین دیدگاه برخاسته است برای نمونه :

حضرت امام خمینی - قدس سره- علی رغم تأکید فراوانی که بر مشارکت اجتماعی- سیاسی زنان داشتند٬ اشتغال زنان را تا آنجا تایید می کردند که به خانواده لطمه نخورد چرا که زن را مربی جامعه می دانشتند.

3- به انگیزه های زنان از ورود به بازار کار بازگست می کند .اسلام در همان حال انگیزه هایی مانند زیاده خواهی و رفاه طلبی بی حد و مرز٬ دستیابی به تشابه کامل با مردان و رقابت با شوهران را مردود می شمارد به انگیزه های مشروع مانند رفع نیازهای اقتصادی خانواده ٬کسب عزت نفس٬ کمک به نیازهای جامعه تضمین ایمنی برای آینده خود و خانواده به دیده احترام می نگرد.

امام علی (ع)در نهج البلاغه در رابطه با کار زنان چنین می فرماید:

"ولاتملک المرأۃمن أمرها ما جاوز نفسها فان المرأۃریحانه و لیست بقهرمانه"

کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار که زن گل بهاری است نه پهلوانی سخت کوش.

امام خمینی(ره):

زنان در جامعه اسلامی آزادند ....از چیزی که جلوگیری می شود فساد اخلاقی است که زن و مرد نسبت به آن مساوی هستند و برای هر دو حرام است.

 

 

 

1-  " به یاد آرآنگاه که پروردگار فرشتگان را فرمود: من در زمین خلیفه ای (از بشر) خواهم گماشت. گفتند: پروردگارا آیا کسانی خواهی گماشت که در زمین فساد کنند و خونها بریزندو حال انکه ما خود تو را تسبیح و تقدیس می کنیم.خداوند فرمود:من چیزی (از اسرار خلقت بشر) میدانم که شما نمی دانید.

2- همانا ما آدمی را از گل خالص آفریدیم - پس آنگاه او را نطفه گردانیده و در جای استوار (صلب و رحم) قرار دادیم - انگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان و سپس بر استخوانها گوشت پوشانیدیم (و پیکری کامل کردیم) پس ازآن (به دمیدن روح پاک مجرد)خلقتی دیگر انشا نمودیم آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده.

3- پس چون آن عصر را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه بر او سجده کنید.

11- و ما آسمانها و زمین و انچه بین آنهاست به بازیچه خلق نکردیم.

 

 

منبع اصلی:  در امدی بر نظام شخصیت زن در اسلام  :  محمد رضا زیبایینزاد-محمد تقی سبحانی

زن در اسلام  : علامه سید محمد حسین طباطبایی

زن و عدالت اجتماعی :  آیت ا... اکبر هاشمی رفسنجانی

اشتغال زنان:      جزوه تحقیقی خانمها :سمانه اله یاری - معصومه سلطانی